X
تبلیغات
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت























بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

تقدیم به کسی که صدای نفسش ارزویم بود و او نبود ..نگار...

چرا نمی نویسم

چه دلیلی دیگه برای نوشتن هست

دختری که عاشقش بودم پیش یه نفر دیگه است

عشق یه نفر دیگه است

ناموس یکی دیگه است

من از چی بنویسم

از کدوم روزای بعد از اون بنویسم

این زخمیه که هیچوقت خوب نمیشه

همین فقط کافیه اون اره خوشبخته

حتی همه ی  اینا چیزی و تو دل من نمیکنه

من تا ابد عاشقشم

حتی وقتی زن یکی دیگخ است

92/09/16 | | MOHSEN SAEIDI | |

عشق تمام زندگیم خبری ازت نیست انگار دیگه پیدات نمی کنم یه وقتایی خیلی تو فکرت میرم

دوباره شروع کردم به درس خوندن و ادامه ی تحصیل شاید از این خاک رفتم فعلا ابن هدفم شده

جالب شده واسم اینکه تو رو هنوز دوست دارم چرا دیگه دلم نلرزید و خدا میدونه شاید هم خودم نخواستم

بعضی اوقات به ذهنم میرسه بیام و زندگیت و خراب کنم خراب که شد بیام  و باهات زندگی  کنم میبینی من هنوز همون قدر که خودت گفتی احمقم ولی این انسانیت نمیشه من دوستت دارم همین واسم کافیه همین که ببینم تو خوشبخت زندگی می کنی

راستی چند ماه پیش شوهرت و دیدم اما نه خیلی تصادفی

بعضی شبها که می خوابم هی میگم نگار ..نگار ... نگار ... و غرق میشم توی خاطرات روزای با تو بودن و صدات و حرفات و خلاصه انقدر خمارت میشم تا خوابم ببره ..اره من همینقدر هنوز دیوونم

قدر مسلمش همینه تا ابد دوستت دارم نگار

91/12/16 | | MOHSEN SAEIDI | |

دیگه هیچ امیدی به

                            

                                 برگشتنت

  نیست

 

91/01/19 | | MOHSEN SAEIDI | |


چه بی تابانه می خواهمت

ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !

چه بی تابانه تو را طلب می کنم !

بر پشت سمندی

گویی

نوزین

که قرارش نیست.

و فاصله

تجربه یی بیهوده است.

بوی پیرهنت

این جا

و اکنون.

کوه ها در فاصله

سردند.

دست

در کوپه و بستر

حضور مأنوس دست تو را می جوید .

و به راه اندیشیدن

یاس را

رج می زند.

بی نجوای انگشتانت

فقط.

و جهان از هر سلامی خالی است

 

91/01/16 | | MOHSEN SAEIDI | |

وقتی تو نیستی

چراغ روزها خاموش می شود

ماهها

سالها پیر می شوند

و قرنها

به اندازه اندوه روزی که نبوده ائی

به طولانی ترین عمر

در کهکشان

نزدیک می شوند


 

تولدت مبارک

90/12/09 | | MOHSEN SAEIDI | |

من دارم می میرم

چرا بعد این همه سال هنوز اخرین نوشتت به دستم نرسیده

چرا؟

90/11/21 | | MOHSEN SAEIDI | |

واسه گریه کردن به پای تو دیره

                                     یه جوری شکستم که گریت بگیره

سلام نگار .دوباره دارم می نوسیم هرچند الان دیگه میدونم حتی ادرس این غمکده رو هم فراموش کردی نگار من و ببخش ولی این چند وقتی که گذشت و ...رفتم خواستگاری

خواستگاری کسی که از هیچ لحاظ شباهتی به تو نداشت ..حالا باور می کنم من همونقدری احمق هستم که تو می گفتی ..من علاقه ای به اون ندارم ..انگار دیگه همه ی احساسام بعد از تو خشک شد و مرد ..نه به اون به هیچ کسی هیچ احساسی ندارم ..ولی دارم ادامه میدم به خاطر مادرم و پدرم و سعی می کنم باهاش خوب باشم حتی اگه دوستش نداشته باشم این و بهت قول میدم نگار

خوش به حال تو که خوشبختی چیزی که من ارزو داشتم بهت بدم و یکی دیگه بهت داد شاید اون بیشتر از من لیاقتت رو داشت ..میبینی دیگه انگار اروم شدم نگار ..نه که اروم ولی دیگه حتی چشمه های اشکمم خشک شده ..ولی این اعتراف و بهت می کنم دلم خیلی واست تنگ شده از همون روز که رفتی  تا همین الانی که دارم مینویسم .

شاید توی وصیت نامه ی بعد از مردنمم بخونی که چقدر دوستت داشتم و خواهم داشت

راستی این و میدونی از وقتی رفتی هزارتا وصیت مامه نوشتم گفتم شاید مردم ولی چیزی که حق دست ما نیست ..درست مثل تو که فکر می کردم حق من هستی

نگار این ازدواج و تبریک نگو به خاطر هیچ چیز به من تبریک نگو

فقط وقتی که مردم و راحت شدم بهم تبریک بگو

خداحافظ عشقم

90/11/09 | | MOHSEN SAEIDI | |

تمام ناتمام من با تو تمام می شود
90/08/25 | | MOHSEN SAEIDI | |

خسته شده ام

از خودم

از روزهای طولانی بی تو بودنهایم

از ..

یک جورهای غلیظی دلم برای دیدنت تنگ شده است

بیدایت نمی کنم

به هر سو که نگاه می کنم

فقط دلقکهای سیرک ..

فقط بت های بی حرکت بی بو دروغگو

دلم تنگ شده

برای تمام روزهای با طراوت سالیان بیش

که تو بودی

و عشق بود

و دنیا که همه اش از ان من بود

تو رفتی

و عشق رفت

و زندگی

دروغ شد

دروغ ...مثل همان دروغ هایی که به خودم می گفتم

که برخواهی گشت یک روز

که یک روز بالاخره دلت هوای هوایم را می کند

که یک روز توی همان اردیبهشتی که عاشقش بودی

من را و هوا را و دنیا را غافلگیر از عطر حضورت خواهی کرد

اما افسوس

روزهای طولانی گذشت

و تو هرگز نیامدی

و دلم ملال اور و داغان از این فراق بیوسته شکست

شکست و ...

نگار

من هم دارم می روم

از کل تمام اینجاهایی که بوی تو و خاطراتت را میدهد

از تمام روزهای بدون تو دارم فرار می کنم

می روم یک جای دورتری با شکنجه های سنگین تر از فراموشی خاطراتت دست به گریبان شوم

نگار

تو را به خدا

به تمام انهایی که عاشقانه دوستشان داری

یک روز تصمیم بگیر

که مرا ببخشی

برای تمام عشق ها و دردهایی که ناخواسته کشیدی

برای تمام اشک ها

که حقت نبود و  ریختی

و سالهاست که به خاطرشان دارم می سوزم

من رفتم نگار

خدانگهدار چشمهای ........

دوستتت دارم تا ابد

 

 

 

پ.ن: عقربه ها محکوم به حرکت هستند
مثل من که حتی بی تو محکوم به زندگی شدم
دلم می خواهد خودم را قربانی کنم
اما
چیزی به نام وجدان مرا عذاب می دهد
مثل همان عذاب هایی که به تو داده بودم نگار
میعادگاه من
هرگز نرسید
چون
تو  دیگرنیامدی که بخواهی بروی
دلم می خواهد به جای تمام نامردی هایی که در حقت کردم
به رسم مردانگی هم که شده نگار
بیاد تمام خاطرات خوبمان باشی
و سعی کنی
یک روز بدون اینکه
چشمهایت بارانی شوند
و توی دلت بغض کنی و دوباره تب به سراغت بیاید
این عاشق خطاکار را ببخشی
این اخرین ارزوی من است
 و تو ...
تو نهایت ارزوی من بودی هستی و خواهی بود
.
.
.
.
.
.
عشق تو
توی قلب من
سرلوحه ی تمام زندگیم شد
چشمهایت را قاب کرده ام
توی قلبم
لبخندت را پنهان کرده ام
توی ذرات نفس هایم
...
اشک هایت ولی
هر ثانیه مرا به اتش می کشد
هر ثانیه
توی خواب
توی بیداری
بغض های فروخورده ات
وقتی
ارام ارام گریه می کردی
نگار
تو را به قران
تو را به خدا
بس است دیگر
فدای دل شکسته ات شوم
بس است
به یاد من اگر می افتی
تو را به جان عزیزت
دیگر بغض نکن
اتشم نزن

90/07/04 | | MOHSEN SAEIDI | |

نگار

من اینهمه به خاطر نبودنت گریه کردم

نگار من زجر کشیدم

نگار عاشقی کردم

نمی تونم دل بکنم ازت می فهمی

اصلا به وبلاگم سر می زنی؟

اصلا بهم فکر می کنی ؟

چرا اینقدر مغروری منم ادمم اخه

منم انسانم بخدا

این همه سال تو حسرت اینم که یه بار دوباره باهام خوب باشی یه بار فقط با هم بریم بیرون یه بار فقط جوابم و بدی

این حسرت من و میکشه نگار

چرا نمی خوای باور کنی

چرا اینقدر سردی

نگار من باور نمی کنم

نمی خوام باور کتم که تو عروس شدی

نگار ببین حتی اگه بچه دارم بشی بازم بای عشقت می شینم

بازم میشینم تا یه روزی مال خودم بشی

حتی اگه هزار سالم طول بکشه

بازم نگارم من و ببخش

تو رو خدا من و ببخش

اهت همه ی زندگیم و سوزونده بسمه دیگه

تو رو قران من و ببخش

 بهترین دختر دنیا

خیلی دوستت دارم

90/06/15 | | MOHSEN SAEIDI | |

نمی دونم جه دلی داشتی نمی دونم جطور تونستی با این همه عشقی که بهت داشتم اون و واسه  زندگیت انتخاب کنی ....دلم می خواد یه بار بهم بگی جرا؟ جرا هیج وقت نتونستی من و ببخشی ؟

مگه گناه من اینقدر بزرگ بود ؟ جرا با این همه التماس حاضر نشدی من و ببخشی جرا با یکی دیگه ازدواج کردی ؟ جرا من اخرین نفر بودم که فهمیدم عشقم داره عروس کس دیگه میشه

من تا کجا باید واست می رفتم که نرفتم چیکار باید می کردم که نکردم ؟ بگو نگار

تو رو خدا بگو

بگو چرا اینهمه عاشقت شدم چرا دیوونت شدم

چرا با وجود اینکه میدونم ازدواج کردی هنوز دلم نمی تونه بی خیالت بشه؟

من عاشقت می مونم نگار

بخدا تا قیامت عشق من

 

90/06/15 | | MOHSEN SAEIDI | |

هنوز برای امدن دیر میکنی

دلم که عشق نمی خواهد

یک چیز مبهم می خواهد

مثل حرفهایت

مثل خندیدنت

مثل ..

.

.

مثل چشمهایت.

همه ی تو را هر شب ارزو میکنم.

همین

88/08/18 | | MOHSEN SAEIDI | |

 

چمداني پر از ترانه و شبنم،

دل و دستي تشنه از لمس تبسم تو

و سلامي ساده و چتري مشترك تا خواب دور نور مي روم.

برهنه به بستر بي كسي مردن.تو از يادم نمي روي.

خاموش و رساترين شيون آدمي... تو از يادم نمي روي

گريباني براي دريدن اين بغض بي قرار... تو از يادم نمي روي.

سفري ساده از تمام دوستت دارم تنهايي ... تو از يادم نمي روي.

سوزن ريز بي امان باران بر پيچك و ارغوان... تو از يادم نمي روي.

تو از يادم نمي روي

تو...تو با من چه كرده اي كه از يادم نمي روي؟!

دير آمدي...درست!

پرستار ارغوان و پروانه بوده اي.درست

مراقب خوانا ترين ترانه از هق هق گريه بوده اي.درست

رازدار اواز اهل باران بوده اي.درست

خواهر غمگين ترين خاطرات دريا بوده اي.درست

اما از من و اين اندوه پر سينه: بي خبر،چرا؟؟!!

آه كه چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين شيشه ها كشيدم...

چقدر كوچه را تا باور اسمان كبوتر

تا خواب سر شاخه در شوق نور تا صحبت پسين و پروانه پاييدم و تو نيامدي!

باز عابران همان عابران خسته هميشگي بودند.

باز خانه همان خانه و كوچه همان كوچه و شهر همان شهر ساكت ساليان...

من اما از همان باران اول بي قرار مي دانستم ديدار دوباره ما ميسر است.

نگار....

مرا نان و ابي،علاقه ي عرياني،ترانه ي خوردي،توشه ي قناعتي بس بود

تا براي هميشه با اندكي شادماني و شبي از خواب تو سر كنم....

مي دانم.حالا سالهاست كه ديگر هيچ نامه اي به مقصد نميرسد.

حالا همه مي دانند كه ما يك طوري غريب،

يك طوري ساده و دور وابسته ي دير سال بوسه و لبخند و علاقه ايم

ان روز،همان روز كه آفتاب بالا آمده بود ... دفتر مشق ما هنوز خواب عصر جمعه را مي ديد!

ما از اول كتاب و كبوتر تا ترانه دلنشين پريا

نگار و دريا را دوست مي داشتيم.

ديگر سراغت را از نارنج رها شده در پياله اب نخواهم گرفت.

ديگر سراغت را از ماه ،ماه درشت گلگون نخواهم گرفت.

ديگر سراغت را از گلدان شكسته بر ايوان اذر ماه نخواهم گرفت.

ديگر نه خواب گريه تا سحر،نه ترس گم شدن از نشاني ماه

ديگر نه بن بست باد و

نه بلنداي ديوار بي سوال ...!

من،همين من ساده... باور كن

براي يكبار برخواستن هزار هزار بار فرو افتاده ام.

ديگر مي دانم..

نشاني ها درست،كوچه همان كوچه قديمي و كاشي همان كاشي شب شكسته هفتم

خانه همان خانه و باد كه بي راه و

بستر كه تهي!

ها نگار...مي دانم.

حالا مي دانم همه ما جوري غريب ادامه دريا و نشاني ان شوق پر گريه ايم

گريه در گريه...

خنده به شوق...

نوش!نوش...

لا جرعه ليالي.

در جمع من و اين بغض بي قرار....جاي تو خاليست

.

.

.

.

.

.

.

اشتباه از ما بود
اشتباه از ما بود كه خواب ِ سرچشمه را در خيال پياله مي ديديم
دست هامان خالي
دل هامان پر
گفتگوهامان مثلا يعني ما !
كاش مي دانستيم
هيچ پروانه اي پريروز پيلگي خويش را به ياد نمي آورد

حالا مهم نيست كه تشنه به روياي آب مي ميريم...

88/06/19 | | MOHSEN SAEIDI | |

نیمه شب اواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای اغاز کردیم در خیال
دل به یاد اورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت
یک دو سال از عمر رفت و بر نگشت
دل به یاد اورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را

ان نظر بازی و ان اسرار را
ان دو چشم مست اهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
امد و هم اشیان شد با من  او
همنشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
اینچنین اغاز شد دلبستگی
وای از ان شب زنده داری تا سحر
وای از ان عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بیخبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
امد و در خلوتم دمساز سد
گفتگوها بین ما اغاز شد
گفتمش در عشق پابرجاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شام بی وفرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست می دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افسون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی افاق بود
در نجابت در نکوهی شاه بود
روزگار
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
اخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده ام ان عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
ان کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول این رحمت نشد
ان طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمو و خراب از غم شدم
ذره ذره اب گشتم کم شدم
اخر اتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
اخرین یک بار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود

87/10/17 | | MOHSEN SAEIDI | |

به من چیزی بگو شاید

              هنوزم فرصتی باشه

هنوزم بین ما شاید

                 یه حس تازه پیدا شه

به من چیزی بگو اما

                   نگو بازم نمی مونی

87/10/16 | | MOHSEN SAEIDI | |

www . night Skin . ir